تبلیغات
"@"ستاره ای دور از زمین"@" - وجدانم ملتهب شده
تاریخ : دوشنبه 11 دی 1391 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : m.hassanzadeh

سر شب نشسته بودیم با خانواده داشتیم چایی میخوردیم.
دیدم داداش کوچیکم خوابه.

گفتم عرفان پاشو مدرست دیر شده!
خواب آلود یه نیگا به ساعت کرد دید هفت و نیمه

با سرعت نور پاشد ،لباساشو پوشید ،کیفشو برداشت رفت تو حیاط دید شبه!

من

بقیه

اومد تو دید همه شیکماشونو گرفتن از خنده منفجر شدن!

چندتا فحش زیر لب داد.کیفشو کوبید زمین رفت خوابید .شامم نخورد..!

الان وجدانم ملتهب شده واسش....